متن اولیه داستان
در یکی از سالهای خدمتم، در مدرسه دخترانه بهزادی، مدیر شدم یکی از عادتهای من صمیمیت با بچه ها بود. تقریبا 2یا 3ماه از سال تحصیلی گذشته بود که متوجّه شدم یکی از دانش آموزان پایه اول به نام مریم که همیشه شاگرد پرجنب و جوش و فعّالی بود و هر زنگ تفریح پیش من می آمد و حرف میزد، ساکت و منزوی شده. از معلّمش جویا شدم و او هم این موضوع را تأیید کرد و نگران بود. با مدیر صحبت کردم او هم تعجّب کرد.در یک زنگ تفریح او را بغل کردم و از او پرسیدم که خیلی وقت است پیش من نیامده و دلیلش چیست؟ بغض کودکانه ای کرد و حرفی نزد. نگرانی ام بیشتر شد.بعد از پیگیری ها متوجه شدم که چند وقتی است که مادرش دچار بیماری سرطان شده و اوضاع خانه شان برایش خوب نیست
روایت پژوهی
کارورزی 2
با موضوع جذاب
در 6صفحه کامل
با فرمت ورد